![]() |
![]() |
|
| یادها وخاطره ها |
|
به یاد روزای گذشته پارسال
دوم مرداد تولد وبلاگمه به یاد اونایی که بودن والان نیستن
هیچکی نمی تونه بفهمه دلم از چی گرفته هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:7 توسط منصور |
|
|
خداوند میگوید : بنده ي من هنگاميکه در دعا هستی آنچنان به سخنانت گوش مي دهم که گويي همين يک بنده را دارم و تو چنان از من غافلي که گويي چندين خدا داري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:18 توسط منصور |
|
روز مرگی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:9 توسط منصور |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:55 توسط منصور |
|
مقصر نبودی
مقصر نبودی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 6:35 توسط منصور |
|
|
من آمده ام که
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:37 توسط منصور |
|
|
به اشتباه پا به دنیا گذاشتیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:31 توسط منصور |
|
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! *****
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:26 توسط منصور |
|
|
خاطرات کهنه می شوند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:10 توسط منصور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به یاد ها وخاطرات پناه می برم... به یاد اون همه شب های پر خاطره
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
محسن سایت نغمه شعر فال حافظ شهر من کرمانشاه |
|
RSS
|