تبليغاتX
آلونک تنهایی
یادها وخاطره ها
به یاد روزای گذشته پارسال

دوم مرداد تولد وبلاگمه

به یاد اونایی که بودن والان نیستن

اینم یه کیک خوشمزه برا شما

هیچکی نمی تونه بفهمه دلم از چی گرفته

هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه

آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:7  توسط منصور | 

 

خداوند میگوید :

بنده ي من هنگاميکه در دعا هستی

 آنچنان به سخنانت گوش مي دهم که گويي همين يک بنده را دارم

 و تو چنان از من غافلي که گويي چندين خدا داري

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:18  توسط منصور | 

 

روز مرگی

 


بر صندلی ها موریانه زده زندگی نشسته ام  
و حساب می کنم...



۸ ساعت خندیده ام...

۸ ساعت گریسته ام  ٫

و۸ ساعت خوابیده ام !

و روی تاریخ عمر٫ امروز را خط می زنم !

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:9  توسط منصور | 

 

 

 

 

انزواء  

 

 

باران را از من جدا کنید
این روزها فقط آفتاب را می خواهم
همهمه را از من دور کنید
چند روزیست فقط به دنبال سکوتم

پرنده می خواهد چند روزی
خود را در فقس اتاقش
زندانی کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:55  توسط منصور | 

 مقصر نبودی

 

 

 

 

 

مقصر نبودی
عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دستِ کم
تَشَری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است که با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 6:35  توسط منصور | 

 

من آمده ام که
 خوب
 بگویم که
 خوب
می ترسم از اینکه
 خوب
 از اینکه پشت چهچه زنگی
صدای کبودی به لرزه در اید که : بله ... فلانی هم
من آمده ام که بگویم که از زمین بی تو می ترسم ...



 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:37  توسط منصور | 
 

 

به اشتباه پا به دنیا گذاشتیم
به اشتباه زیستیم
و
یقینا به اشتباه خواهیم مرد
کسی یافت می شود
این سیر را نه به اشتباه بل به حقیقت پیموده باشد؟
 
مادران و پدرانی از قبل تعیین شده
شناسنامه هایی از قبل آماده شده
زندگی دیکته واری که از قبل به خوبی دیکته شده
چه کسی جرات عصیان دارد؟
من؟
تو؟
و
یا اویی که هنوز به دنیا نیامده؟
اصلا" عصیان چه معنایی می دهد،
وقتی عصیان هم به تو دیکته شده باشد؟
 
این چرخ بنایش به اشتباه گذاشته شده
و
گرداننده
ایا او هم در تصادم اشتباهی " بود" شده؟
ایا کسی یافت می شود که به اشتباه هم شده،
سرنخ این کلاف سر در گم را به دست آورد؟
و از کجا معلوم معمایی در کار است؟
شاید اشتباه ما در اینجاست
شاید ما همه چیز را به اشتباه
اشتباه می بینیم
شاید حقیقت همزاد اشتباه است!
و یا چیزی نیست
جز سیل زنجیره وار اشتباهات تکرار شده!
ایا کسی یافت می شود عکس این را به اثبات رساند؟
 
آری
به اشتباه به دنیا خواهیم آمد
به اشتباه خواهیم زیست
و
به اشتباه این فانی را ترک خواهیم کرد
بی آن که کسی یافت شود
دست توقف بر این چرخ زند!...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:31  توسط منصور | 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

*****

به یاد کوچه . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:26  توسط منصور | 
خاطرات کهنه می شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 18:10  توسط منصور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به یاد ها وخاطرات پناه می برم... به یاد اون همه شب های پر خاطره

نوشته های پیشین
تیر 1387
اسفند 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
محسن
سایت نغمه
شعر
فال حافظ
شهر من کرمانشاه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM